|
|
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
"دیــــروز"را به همراه خاطراتش سوار بر قایقی به آب انداختم تا...ولی..."دیــــروز" بزرگـتـر شـــــد و از پـــی مـــــن آمد و پیدایم کرد!!!شـایــد اشـتـبـاه از مـن بـــود که او را به آب انداختم...شـاید هـــم اشـتـبـاه از تـو بـــود پـــــدر!کـه بــد بودن را هـــیـــچگاه یـادم نـدادی !!!شــــــایـــــــــــــد... گآهـے دِلَـتـــ از سن و سالت مےگیرد میخواهے کودکـــ باشے کودکے بهـ هر بهانهـ ای بهـ آغوشـِـ غَمخوارے پناهـ مے بَرَد و آسودهـ اَشک مے ریزد بُــزُرگــــ کهـ باشے بایَد بغض هآے زیادے را بـےصدآ دفن کنے... نمی دانم... از دلتنــگی عاشق ترم ...!! یا از عاشـقی دلتنگ تر!؟ فقط می دانـــ...م در آغوش منی بی آنکه باشــــ ...ـی و رفـ ــ ـته ای بی آنکه نباشـــ...ـی وقتے ڪسے تو را عـاشقانـــه دوست دارد؛شيوه ے بيــاטּ اســم تـو در صداے او متفاوت است!....و تــــو....مے دانے که نامت در لــبهـاے او ايمـטּ است.... چوپان قصه ي ما...دروغگو نبود!.اوتنهابود،وازفرط تنهايي،فرياد"گرگ آمد"سرميداد!،افسوس که کسي تنهايي اش رادرک نکرد،وهمه درپي گرگ بودند،دراين ميان فقط گرگ فهميدكه چوپان تنهاست!.
برای نبودن که. . .همیشه لازم نیستــــــــــ راه دوری رفته باشی میتوانی همین جا پشت تمـــــــــام ِ بغضهایت،گم شده باشی این روزها خوبم،کار میکنم،شعر میخوانم......قصه می نویسم و گـــــــــــاهی دلم که برایتــــــــــــ. . .تنگ میشود تمام خیابانها را،با یادتـــــــــــ. . .پیاده میروم گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!نه به شکل ِدوستت دارم و یا نه بــ ِشکل ِبے تو مے میرمـــ...!ساده شاید،مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ےست! من رفتـــــــــــم و تو فقط گفتــــــــــی برو به ........... مدت هـــــــــاست که بی تابم بی تاب بازگشت و کلام آخــــــــــرت راستــــــــــی " به سلامت " بود یــــــــا به جهنــــــــــم انصـاف نیـست ؛ کـه دنیـا آنقـدر کوچـک باشـد ، که آدم هـای تـکراری را روزی صـد بـار ببینـیم .... و آنـقدربـزرگ بـاشـد ؛ که نتوانیم آن کسی را که میخـواهیـم حتـی یـک بـار ببینیـم ... !!! |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||